شیعیان مهدی غریب و بی کس است ... معصیت محض خداااا دیگر بس است دوباره جمعه آمد و رفت و باز هم نیامدی . آقا جان! پس وفای به عهد چه می شود؟ کمی هوای دل ما را هم داشته باش. آخر تا کی؟ ‏بی حرمتی ها، بی عدالتی ها، بی توجهی ها و بی دینی ها مانند بغض در گلویمان جا خوش کرده و دَم نمی زنیم. گویی هر قدر ‏بیش تر کشف و اختراع می کنیم، جاهل تر می شویم. آخر از کجای این دنیا شکایت کنیم؟ ظلم از در و دیوار و سر و رویمان ‏می بارد. نمی خواهی بیایی؟ انگار تمام دنیا، در و دیوار، انسان و حیوان، ماه و ستاره، شب و روز دست به دامانت شده اند. انگار ‏تمام دنیا با هم اللهم عجل لولیک الفرج می گویند.دلمان تنگ است، دیگر طاقت دوری نداریم. آقا جان می شنوی؟ دیگر تحمل هیچ چیز را نداریم. فقط تو را می خواهیم، تو را. ‏پس این منجی عالم بشریت کی می خواهد بیاید!... عصر، عصر مرگ است؛ مرگ عاطفه، مرگ عشق، مرگ امید. دیگر کار از دعا و اشک و ناله گذشته و این ها کفایت نمی کنند. ‏دیگر حتی این دل نوشته ها هم راه به جایی نمی برند و تنها گره گشای معما تویی *** پس بیا ای گره گشای معماهای بزرگ

   [آرشیو شده ها]
 


سلام دوستان محترم


خدمتتون عرض کنم که من یه مدتیه که تو نت نیومدم و به وبم سر نزدم الان که اومدم و پیام بعضی از دوستان رو دیدم که میگن به نام وبلاگ بنده اومدن تو وبلاگ های دیگه پیام های زشت و رکیک به اسلام و قرآن دادن به خدا اشکم در اومده نمیدونم چی بگم اصلا حال خوبی ندارم .


خدا لعنت کنه حرام زاده های شیطان پرست رو که میاین تو وبلاگ ها و با حرف های کثیفتون اینطور به مقدسات عزیز اسلامیمون توهین و تفرقه افکنی می کنید.


شما دوستان میدونید که خیلی وقته شاهد هستیم دشمنان اسلام دارن با اسم دوستان وبلاگ نویس مذهبیمون سو استفاده میکنن و  میان تو وب های دیگه و چنین حرفهای زشت و شرم آوری رو در مورد اسلام میزارن خدا لعنتشون کنهههههههههه انشاالله.


انشاالله اگه قابل هدایت هستید خداوند شما رو هدایت کنه و اگه نیستید هر چه زودتر خداوند عذاب الهیشو بر شما نازل کنه و نیست و نابودتون کنه ..


به همه دوستان عزیز ، چه اونایی که بنده رو میشناسید و چه اونایی که نمی شناسید عرض کنم که به خدا قسم به خانوم حضرت زهرا (س) و به عموی شهیدم قسم بدونید که این کار من نبوده .


اون روز، انشاالله روز مرگ من باشه که بخوام به اسلام و قرآن توهین کنم .


لعنت الله علی قوم الظالمین و المنافقین و الوهابین


یا علی مدد


خاک پای پسر فاطمه ::: سه‏شنبه 10/2/1387::: ساعت 5:14 عصر
 

 


جانم فدای قبر بی شمع و چراغت ... مادر الهی من بمیرم از برایت


پیشاپیش شهادت جانسوز بانوی دو عالم ،‌ دخت پاک نبی مکرّم اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) را خدمت همه شما عاشقان و رهروان واقعی آن حضرت تسلیت و تعذیت عرض می کنم .


خدایا


زهرا غروب می کند و من پیوسته بر سر بالین او آب می شوم


ای آفتاب روشنم ای همسرم مرو اینگونه از مقابل چشم ترم .


با تو تمام زندگیم بوی سیب داشت ،ای میوه بهشتی پیغمبرم مرو.


جان مرا بگیرخدا حافظی مکن ، از روبروی دیده ی نا با ورم مرو.


تا قول ماندن از تو نگیرم نمی روم ، ای سایه بلند سرم از سرم مرو.


لطف شب عروسی دختر به مادر است، پس لااقل به خاطر این دخترم مرو.



کاش دیگه حرف وصیت نزنی نگی از روضه های بی کفنی هم می گی داغ بابا رو می بینم می گی از اون روزای بی حسنی غصه ی در و دیوار برام کمه! چرا داری می گی از بی وطنی داری می گی که حسین و می کشن نمی مونه به تنش پیراهنی این چه روزیه که قلب و می شکنه که می گی به جام یه بوسه بزنی کوفه و شام بلا بگو کجان که من اونجا ندارم هم سخنی وای من به مجلس حرامیان که باشه میونشون همچو منی مادرم تو رو خدا روضه بسه که داری قلبم و از جا می کنی


بسم الله الرحمن الرحیم


این وصیت نامه ی فاطمه دختر رسول خداست. شهادت می دهد که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمّد بنده و فرستاده ی اوست . بهشت حق است . جهنم حق است و قیامت بدون شک خواهد آمد و خداوند همه انسان ها را از قبرها بر می انگیزد .


ای علی ! من فاطمه دختر محمّد - صل الله علیه و آله - هستم . خداوند مرا به تو تزویج کرد تا زوج تو در دنیا و آخرت باشم . تو از دیگران بر من سزاوارتری حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام ده و بر من نماز گزار و شب مرا دفن کن و کسی را آگاه نگردان ! تو را به خدا می سپارم و سلام مرا تا به روز قیامت به فرزندانم برسان !


آخرین روز زندگی زهرا (علیه السلام ) بود که خبر رفتن خود را به امیر المؤمنین علیه السلام اعلام کرد. حضرت از او پرسید : این خبر را از کجا بدست آوردی ؟


فاطمه علیه السلام گفت : در همین ساعت که خوابیدم ، محبوبم رسول خدا - صل الله علیه و آله را در قصری از مروارید سفید دیدم . وقتی مرا دید فرمود : دخترم ! نزد من بشتاب که بسیار مشتاق تو هستم گفتم به خدا قسم شوق من برای دیدار تو بیشتر است . آنگاه فرمود : تو امشب نزد من هستی .


وقتی فاطمه علیه السلام در حال احتضار بود چشمانش را باز می کرد و به سرعت به اطراف نظر انداخت و گفت : ( السّلام علی جبرئیل ، السّلام علی رسول الله ) ، خدایا با پیامبرت محشورم گردان ! خدایا در بهشت و در جوار خود سکنایم ده ! آنگاه فرمود : آنچه را من می بینم شما می بینید ؟


گفتند : شما چه می بینید ؟


فرمود : اکنون فرشته ها حضور دارند ، این جبرئیل است و این رسول خدا است که می گوید : " بیا که آنچه در پیش داری برای تو نیکوتر است . "


نزدیک مغرب بود که فاطمه علیه السلام به اسماء فرمود : عطر مرا با لباسی که با آن نماز می گزارم حاضر کن ! سپس وضو گرفت و سر خود را بر زمین گذارد و به اسماء فرمود : بالای سرم بنشین ، و هر گاه وقت نماز فرا رسید ، مرا صدا کن ! اگر بیدار شدم که چیزی نیست وگرنه کسی را به دنبال علی فرست تا خبر فوت مرا به او برساند.


اسماء بالای سر فاطمه علیه السلام بود تا وقت نماز فرا رسید . آنگاه او را صدا زد و گفت : ای دختر رسول خدا ! وقت نماز است . امّا جوابی نشنید و متوجه شد که زهرا علیه السلام از دنیا رفته است.


با شهادت فاطمه علیه السلام که در سیزدهم جمادی الاولی سال یازدهم هجرت و یا سوم جمادی الاخره همان سال پیش آمد ، امیرالمؤمنین علیه السلام بنابر وصیت آن حضرت او را شبانه غسل داد ، کفن کرد و در حالی که هیچ یک از دشمنانش حاضر نبودند بر او نماز گزارد و به خاک سپرد.


عمر و ابوبکر که از توفیق خواندن نماز بر او بازمانده بودند بسیار ناراحت شدند و دستور دادند تا نبش قبر شود و بر او نمازگزارند.


وقتی این خبر به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید با خشم بسیار شمشیر ذوالفقار خود را را برداشت تا با آنها روبرو شود . عمر که چشمش به آن حضرت افتاد گفت : به خدا قسم قبر او را باز می کنیم و بر او نماز می گزاریم . در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام او را بر زمین زد و فرمود : " من از حقّ (خلافت) خود گذشتم که مبادا مردم از دین خود برگردند ، امّا اگر تو و یارانت قبر فاطمه را نبش کنید زمین را از خون شما سیراب می کنم . " در اینجا بود که ابوبکر ، امیرالمؤمنین علیه السلام را قسم داد که عمر را رها کند. حضرت او را رها کرد و هر دو از پیش او رفتند و دیگر باز نگشتند. امّا این سؤال برای همیشه در تاریخ ثبت شد که چرا دختر پیامبر - صل الله علیه و آله - اجازه نداد آنان بر او نماز بخوانند ؟!


بیا مهدی دگر طاقت ندارم ... به پا کن پای عشقت چوبه دار


بیا مهدی علی می سوزد از درد ... که بیند مادرت را کنج دیوار


بیا مهدی که مادر رفته از هوش ... به پشت در ز بس او دید آزار


اللهم عجل لولیک الفرج


التماس دعا


یا زهرا (س)



خاک پای پسر فاطمه ::: پنجشنبه 29/1/1387::: ساعت 10:12 عصر
 

داستان پسر دکتری که همانند یوسف علیه السلام در مقابل شهوت استقامت کرد و در آخر به شهادت رسید.


این نامه در اردیبهشت 66 در مجله ی زن روزچاپ شد .


( برگرفته از کتاب کرامات و حکایات عاشقان خدا(جلد 2 )- جبرائیل حاجی زاده - و از سخنرانی دانشمند محترم حاج شیخ حسین انصاریان موضوع نوار : مبارزه با شهوت - پسر دکتر )


بنام خداوند بخشنده ی مهربان


خدمت خواهران و برادران عزیز و گرامیم در مجله مفید و پر بار زن روز ، سلام مرا از این فاصله دور پذیرا باشید ، آرزو می کنم که در تمام مراحل زندگیتان موفق و موید و سلامت باشید . دلیل اینکه امروز در این هوای بارانی این برادر کوچک شما تصمیم گرفت با شما درد دل کند  مشکل بزرگیست که بر سر راهش قرار گرفته است ، جریان را برایتان بازگو میکنم .


من پسری 17 ساله هستم ، و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کنم ، اما چه ثروتی که می خواهم سر به تنش نباشه ، پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و صبح زود تا پاسی از شب در خارج از منزل سپری می کنند ، تازه وقتی هم به خانه می آیند از بس که خسته و کوفته هستند زود می روند و می خوابند . اصلا در طول روز یک بار هم از خود سؤال نمی کنند که پسرمان کجاست ، حال چه کار میکنند و با چه کسی رفت و آمد می کنند (بماند ) اما خوشبختان و به حول وقوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیتها سو استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم . البته این مشکل اصلی نیست چون من دیگر به این بی توجهی ها عادت کرده ام و این که آنان به من کاری ندارند که کجا می روم و چه می پوشم و با کی برمی گردم توجهی نمی کنند. بلکه مشکل اصلی من از حدود یکسال پیش شروع شد. پدر و مادرم به دلیل اینکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمنأ وضع مادیشان خوب است دختر خاله ام را که در خانواده ای متوسط زندگی می کند به فرزندی که چه عرض کنم به سرپرستی قبول کردند . البته لازم به تذکر است که دختر خاله ام هم سن خود من است بعد از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در آن در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی کرد تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان هم پست تر و گنه کار تر و حرفه ای تر است . تمام کارهای دختر خاله ام را در یک جمله خلاصه می کنم درخواست از من برای انجام بزرگترین گناه کبیره . می دانم حتما منظورم را فهمیده اید و لازم به توضیحات اضافی نیست . همان طور که گفتم پدر و مادرم حدود 17 ساعت از روز را در بیرون از منزل بسر می برند ، یعنی 6 صبح تا 11 شب من هم از 7 صبح تا 1 بعد از ظهر مشغول تحصیل هستم یعنی حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله ام در خانه تنها هستم و همانطور که گفتم دختر خاله ام یک لحظه مرا تنها نمی گذارد ، دایمأ در من فکر گناه می اندازد ، بارها در طول روز ، از من درخواست گناه میکند ، البته من پسری نیستم که تسلیم خواهش و هوسهای او شوم ، همیشه سعی می کنم که خودم را از او دور کنم ولی او مانند شیطان است که سد راه هر انسانی ظاهر شود تا او را در دورن قعر جهنم پرتاب می کند ، برای همین است که من از او احتزار می کنم ولی او دست از سر من بر نمی دارد ، تو را به خدا کمکم کنید. چطور جواب حرفهای چرب و نرم او را بدهم ؟ من بعضی وقتها فکر می کنم که او شیطانیست که از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله مرا دود و نابود کند . و سپس دوباره به آسمان برگردد .


خواهران عزیز کمکم کنید . من چطور می توانم او را از سر راه بردارم . هر چه به او می گویم دست از سرم بردار ، گوشش بدهکار نیست ف هر چه به او می گویم شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می دهی گوش نمی کند، می ترسم عاقبت ، کاری دست من بدهد ، دوست ندارم که تسلیم او شوم ، باور کنید بعضی وقتها من را تهدید هم می کند , البته فکر می کنم که همه این بدبختیها از ناحیه اوست ، روزی هزار بار از خدا درخواست می کنم که مرا حفظ کند ، دوست داشتم در خانواده ای عظیم النفس زندگی می کردم ، دوست داشتم زشت ترین آدم روی زمین بودم از نظر قیافه ، ولی گیر این دختر خاله شیطان صفت نمی افتادم که نمی گذارد من قبل از ازدواجم پاک بمانم ، تا حالا من تسلیم او نشدم ولی می ترسم بالاخره مرا وادار به تسلیم کند ، مگذارید این برادرتان پاکی خود را از دست بدهد ، بگویید به او چه بگویم ؟ چطور او را ارشاد کنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را این همه آزار ندهد و من فکر نمی کنم که میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده ای داشته باشد چون هیچ عکس العملی نشان نمی دهند چون رفتار آنها در بیرون از خانه دست کمی از رفتار دختر خاله ام ندارد .امیدوارم که هر چه زودتر مرا کمک کنید .


خواهران گرامی جواب نامه ام را به این آدرس به صورت کتبی بدهید که قبلا تشکر و سپاس گذاری می کنم .


این نامه اولش با خط خودش که کلیشه کردند و چاپ کردند.


اما نامه دوم ، این نامه دوم شنیدنیه !!:


بَه بَه بَه ، این نامه دومش را بعد از شهادتش چاپ کرده اند توی جبهه شهید شده است ، این نامه مال بعد از شهادتشه .


جوانها نگید نمیشه ، برادران نگید که سر راهم نشست ، این حجّت خداست ، نامه دوم :


بسم رب الشهداء و الصدیقین


سلامی به گرمای آفتاب خوزستان ، و به لطافت نسیم بهاری . از این راه دور ، برای شما نامه می فرستم ، مدتهاست که منتظر نامه شما هستم ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم جوابی از شما دریافت نکردم ، البته مطمئن هستم که شما نامه ام را جواب خواهید داد ولی وقتی که شما جواب دهید من امیدوارم که در این دنیای فانی نباشم .( ببینید که مزدی که خدا به یوسف علیه السلام داد به این بچه هم داده ، البته خدا به یوسف علیه السلام مزدش را شهادت نداد چون کار ایشان خیلی سخت از یوسف بود . یوسف علیه السلام در خانواده نبوت بزرگ شد ، این توی یک خانواده بی دین و نفس ، خوشا آنانکه در این صحنه خاک ، چو خورشیدی درخشیدند و رفتند ، خوشا آنانکه بذر آدمیّت ، در این ویرانه پاشیدند و رفتند.)


حدود یک هفته بعد از این که برای شما نامه نوشتم و خواهر خوانده ام مرا به تحریک به گناه کبیره می کند . شبی در خواب دیدم که مردی در خیابان با کت و شلواری سبز مرا دید ، به من گفت امین برو به دانشگاه اصلی ، وقتت را تلف نکن.


من از اینکه خدا دست مرا گرفته و راهی به روی من گشوده خوشحال شدم ، حال عازم جبهه نور علیه تاریکی هستم ، البته این نامه را به کادر دبیرستان می دهم ، اگر خوشبختانه من شهید شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد این را برایتان پُست کنم تا از خبر شهادت من آگاه شوید ، البته من نمیدانم که کثرت نامه های رسیده به شما موضوع نامه من را در خاطر شما پاک کرده است . همانطور که در نامه قبلی نوشته بودم ، پدر و مادر من آدمهای درستی نیستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربی است و خواهر خوانده ام که این موضوع را بعد از این که به منزل ما آمد دید فکر کرد که من هم زود تسلیم می شوم ولی او کور خوانده است .


من مدتها با شیطان مبارزه کردم و خودم را از آلودگی حفظ کردم . ولی فکر می کنید من تا کی می توانستم در مقابل این شیطان دختر نما مقاومت کنم ؟ با توجه به خوابی که دیده بودم تصمیم گرفتم که خودم را به صف عاشقان خدا پیوند بزنم و از این دام شیطانی که جلوی پایم قرارداده است خلاصی پیدا کنم ، من می روم اما بگذار این دخترفاسد بماند ، من فقط خوشحالم که عازم هستم ، هیچ گناه کبیره ای ندارم برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند از خداوند طلب مغفرت می کنم . من می روم ولی بگذار پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعای تمدن می کنند بمانند و به افکار غرب زده خود ادامه دهند اما امیدوارم که هر دو از خواب غفلت بیدار شوند ، من تا حالا به جبهه نرفتم و نمی دانم که حال و هوای آنجا چگونه است ولی امیدوارم که خداوند ما بندگان سرا پا تقصیر را هم مورد لطفش قرار دهد و از شربت غرور انگیز و مست کننده شهادت هم به ما بنوشاند ، این تنها آرزوی من است .


پدر و مادرم ! هیچ وقت برای من پدر و مادرهای درستی نبودید ؛ همیشه بیرون از خانه بودید ، از صبح زود تا نیمه های شب ، در حال کار ، یا بیمارستانها یا در مجلس خصوصی یا در مجلسهای فساد انگیز که من از رفتن به آنها همیشه تنفر داشتم ، هیچ وقت من ( محبت ) واقعی پدر و مادر را حس نکردم ، بعد از این که دختر را پیش من آوردند که زندگی آرام و بدون دغدغه من را تبدیل به طوفان مبارزه با گناه کردند با این همه همانطور که گفتم من خوشحالم که به گناهی که خواهر خوانده ام من را به آن تشویق می کردند آلوده نشدم . ضمنا از طرف من خواهشی که است این است که به روانشناس مجله بگوئید ه در نوشته هایتان این موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادران فقط این نیست که بچه درست کنید و بعد هم او را به امید خدا رها کنید ، بلکه به آنها بگوئید پدر و مادری با محبت و متوجه به فرزند باشند ، امیدوارم که من آخرین پسری باشم که از این اتفاقات برایش می افتد. البته من نمی دانم که این موضوع را روانشناس باید بگوید یا دیگری ؟


به هر صورت این پیام مرا به هر کس که مناسب می دانید برسانید، قلبم با شنیدن کلمه شهادت تندتر می زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال شعله می زند ، همانطور که گفتم اگر خداوند مرا پذیرفت و شهید شدم ، این نامه را از طرف رئیس دبیرستان برایتان می فرستم و اگر خداوند مرا لایق این مقام عظیم و شایسته ندید برگشتم، من اگر نامه ای از شما دریافت کرده بودم حتما جوابش را می دهم امّا امیدوارم که برنگردم ، چون آن وقت همان آش و همان کاسه است.


بیشتر از این وقت شما را نمی گیرم برای من حتما دعا کنید . در پایان آرزو می کنم که همه انسانها مخصوصا پدر و ماد و خواهر خوانده ام از خواب غفلت بیدار شوند و رو به سوی اسلام بیاورند. عرض دیگری نیست .


والسلام علی الصالحین برادرتان امین.


این مبارزه با نفسه و این نتیجه اش .


آنهایی که میگن نمیشه و وقتی آدم گرفتار شهوت میشه ، محکوم میشه .ببینید مسئله مبارزه با نفس و مزدی که پروردگار عالم عنایت می کند و حفظ نفس و این درس را به ثمر نشاندند چقدر قیمت داره ، چه خبره ! بعضی ها چه توفیق عجیبی دارند ، که همه دارند و قدر نمی دونند ، چه توفیق عجیبی دارند !!


داستان اولی خیلی سوزنده و کشنده است ولی پایان عجیبی دارد . خیلی عجیبه ! خدا چه بندگانی داره ! آدم اینا رو می بینه برای خودش غصه دار می شه ، حسرت می خوره پس ما کی شروع می کنیم به حرکت کردن ؟ ما چرا موندیم؟؟


انشاالله که یه روزی بیایم بهشت زهرا خاک قبرت را ببوسیم.


خاک پای پسر فاطمه ::: پنجشنبه 15/1/1387::: ساعت 5:30 عصر
   [آرشیو شده ها]

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
 
.:: منوی اصلی ::.
.:: آمار بازدید ::.
بازدید امروز : 13
بازدید دیروز : 19
بازدید کل : 9174
____________________________
اللهم احفظ نائب المهدی امامنا الخامنه ای
.:: تا دیدار محبوب ::.
.:: درباره خودم ::.
عطر نرگس
خاک پای پسر فاطمه[24]
می خواهم اوج بگیرم تا به آسمانی تا به آسمانی که فقط صدای بال فرشتگان در آن به گوش می رسد ، تا به ابرهایی که فقط عشق می بارند ، تا آنجا که نوای اذان را با صوت فرشتگان بتوان شنید و به شقایقها اقتداء کرد . می خواهم اوج بگیرم ...
.:: یاران ویژه عطر نرگس ::.
.:: به یاد عموی شهیدم ::.
شهید سید قربان حسینی
شهید سید قربان حسینی
مسئول طرح عملیات لشکر 25 کربلا
کجایند مردان بی ادعا ...
یک عمر پس پرده ی غیبت ماندیم
عر صبح دعای عهد را می خواندیم
یک عمر در انتظار و حسرت که چراا؟!!1
از غافله بهر شهداء جا ماندیم ؟
انگشت به لب مانده ایم یگ گوشه
کاین قافله رفته است چرا ما ماندیم ؟!!
از بهر رسیدن به در خانه ی دوست
هر شب دلی راهی صحرا راندیم
هر شب به بهانه ای که خواهی آمد
آن طفل شهید را دمی خواباندیم
.:: لوگوی وبلاگ من ::.
عطر نرگس
.:: دوستان عطرنرگس ::.
تکنولوژی کامپیوتر
به یاد شهداء
ساقیا قدحی ریز که ما باده پرستیم
یک لحظه با یک طلبه
وبلاگ گروه ایران و اسلام
همسفر مهتاب
وبلاگ زنده یاد حسن نظری
هیأت پیام آوران عاشورا
منتظران ظهور
یاور زینب
مقاله و آموزش و مناسبت ها
خدا کند که بیایی
در تکاپوی اندیشه ها
عطر نرگس (امام عصر ارواحنا فداه )
یا فاطمه زهرا (س
امام زاده عباس (ساری)
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
انتظار فرج
یا ارحم الراحمین
یوسف گمگشته
نورالانوار
بسوی ظهور مهدی
سجاد طاهر نژاد
غریبه
منتظران یوسف فاطمه
مهدویت و صهیونیسم و آخرالزمان
یا ضامن آهو ( هیئت عشاق الرضای ساری
دریچه ای بسوی ظهور
منتقم زهرا
نور علی نور
زلال معرفت
آخرین دوران رنج
حیات خلوت
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
یا حیدر کرار علی ادرکنی
جاتون خالیه
رفع الله رایت العباس
گل های سرخ پیروز
پاک مردان
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
زمزمه مهیب
کنیزان حضرت زهرا (س
مباحث دروس معرفت نفس و طهارت ( استاد صمدی آملی )
خدای مهربون من
هیئت هفتگی شیفتگان حضرت اباالفضل (ع) لاهیجان
وبلاگ سید
لیله القدر ( آقای حسین شاهد خطیبی )
هیئت دیوانگان حسین علیه السلام
پله پله تا ملاقات خدا
شهداء شمع محفل بشریتند
نقطه الحاق
سرویس خبری مفلحون
گدای نگاه
امان عصر
هیئت چشم انتظاران ( حرم آقا زید ابن علی )
پژوهشی در قرآن
چشم به راه موعود ( حبیب الله ذکی )
هیئت محبان و جان نثاران امام حسن مجتبی (علیه السلام
مجمع حیدریون زنجان (حسینیه قائمه )
یا مهدی
تو را من چشم در راهم
صراط منیر
مرکز فرهنگی شهید آوینی
عاشورائیان
مروارید عشق
حرف های خودمانی ( زمزمه های شبانه )
دل نوشته های دو دختر شهید
خبر از او داری ؟ (رقیه خانم )
اللهم عجل لولیک الفرج
منتظر ظهور
تا کربلا هست زمین را عشق است .
یوسف زهرا (عج)
شاید این جمعه بیاید شاید
جمعه های سوت و کور
نوید شهادت
حاج همت شقایق پرپر
زندگینامه شهداء
هیئت محبان جوادالائمه(ع)
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
وبلاگ اهل بیت علیه السلام
یا صاحب الزمان (عج)
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
آخرین دوران رنج
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
واگویه های عاشقانه
هزار و یکشب من
سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس
شیعه مذهب برتر ( آقای حرمت الله خانگل زاده )
معرفی وبلاگ
حرف زیبا ( الفبای مهربونی )
وبلاگ انتظار حچت
آدرس سایت آفتاب
روز نوشته های یک فیلسوف تنها
سایت تخصصی جاوا اسکریپت
وبلاگ خموشانه ( مسطبا )
گل نرگس
وبلاگ خاتم الانبیاء
دارالقرآن الکریم الزهرا (س) تکاب
ایثارگران (فینا )
پیام امام حسین (ع)
.•**•. عشاق المهدی - عج .•**•.
هیئت فرهنگی مذهبی آل طاها اهواز
یاس کبود ( یک بسیجی )
بازمانده تنها (سید محمد انجوی نژاد )
شاخه گلی برای شهید (طاها )
وبلاگ شب چراغ
هیئت انصار العباس(ع)روضه الزهرا(س
بارون نسترن
مسافر عاشق
منتظر زیبا ترین نرگس دنیا (حاجیه رضوان )
ولایت سبز - پایگاه مقاومت بسیج امام خمینی (ره)
باغ سرخ
کجائید ای شهیدان خدایی
روزمرگی های من (روای )
الا که راز خدایی خدا کند که بیایی ( ناصر )
عطش زار( حامد حجتی )
مثل خدا
یه پوتین و یه پلاک
یاران علی
حاج عبدالرضا هلالی (کنیز حضرت زهرا (س
دایرکتوری وبلاگهای قرآنی
غم یار ( روح الله )
شوق وصل
عشق ملکوتی
تا ظهور
آدرس سایت تبیان
حرف های خودمونی
شهیدان زنده (مجتبی مظفری نیا )
منتظران صاحب الزمان (عج)
انتظار ظهور ( مصطفی فرد)
امید به زندگی (احسان)
اشعار فاطمی (حمید رضا فاطمی )
اشعار فاطمی (حمید رضا فاطمی )
.:: لوگوی دوستان::.






.:: نوای وبلاگ ::.
.:: آرشیو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ایمیل:

 
.:: یا مهدی ::.
صاحب قرآن تویی
معنی انسان تویی
جان زهرا مادرت
چشم از ما برمدار
___________________
مهدی جان! عزیز دل فاطمه
ما رو هم یه نیمه ی شب
تو نماز شب دعا کن
تا صبا برام بیاره
صدا و سوز دعاتو
بیا تا برات بمیرممم
من به عشق تو اسیرم
الهی به جون بگیرم
همه ی درد و بلاتو
_____________________