RSS  Atom  |  خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
 کی می شود تا انتقام مادرت زهرا بگیری ؟؟
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي کُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

شیعیان مهدی غریب و بی کس است ... معصیت محض خدااا دیگر بس است

   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]
<*NoteTitle*> (سه‏شنبه 10/2/1387 ساعت 5:14 عصر)


سلام دوستان محترم


خدمتتون عرض کنم که من يه مدتيه که تو نت نيومدم و به وبم سر نزدم الان که اومدم و پيام بعضي از دوستان رو ديدم که ميگن به نام وبلاگ بنده اومدن تو وبلاگ هاي ديگه پيام هاي زشت و رکيک به اسلام و قرآن دادن به خدا اشکم در اومده نميدونم چي بگم اصلا حال خوبي ندارم .


خدا لعنت کنه حرام زاده هاي شيطان پرست رو که مياين تو وبلاگ ها و با حرف هاي کثيفتون اينطور به مقدسات عزيز اسلاميمون توهين و تفرقه افکني مي کنيد.


شما دوستان ميدونيد که خيلي وقته شاهد هستيم دشمنان اسلام دارن با اسم دوستان وبلاگ نويس مذهبيمون سو استفاده ميکنن و  ميان تو وب هاي ديگه و چنين حرفهاي زشت و شرم آوري رو در مورد اسلام ميزارن خدا لعنتشون کنهههههههههه انشاالله.


انشاالله اگه قابل هدايت هستيد خداوند شما رو هدايت کنه و اگه نيستيد هر چه زودتر خداوند عذاب الهيشو بر شما نازل کنه و نيست و نابودتون کنه ..


به همه دوستان عزيز ، چه اونايي که بنده رو ميشناسيد و چه اونايي که نمي شناسيد عرض کنم که به خدا قسم به خانوم حضرت زهرا (س) و به عموي شهيدم قسم بدونيد که اين کار من نبوده .


اون روز، انشاالله روز مرگ من باشه که بخوام به اسلام و قرآن توهين کنم .


لعنت الله علي قوم الظالمين و المنافقين و الوهابين


يا علي مدد


  • نويسنده: خاک پاي پسر فاطمه

  • نظرات دوستان ( ) یاور مهدی

  • <*NoteTitle*> (پنجشنبه 29/1/1387 ساعت 10:12 عصر)

     


    جانم فداي قبر بي شمع و چراغت ... مادر الهي من بميرم از برايت


    پيشاپيش شهادت جانسوز بانوي دو عالم ،‌ دخت پاک نبي مکرّم اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) را خدمت همه شما عاشقان و رهروان واقعي آن حضرت تسليت و تعذيت عرض مي کنم .


    خدايا


    زهرا غروب مي کند و من پيوسته بر سر بالين او آب مي شوم


    اي آفتاب روشنم اي همسرم مرو اينگونه از مقابل چشم ترم .


    با تو تمام زندگيم بوي سيب داشت ،اي ميوه بهشتي پيغمبرم مرو.


    جان مرا بگيرخدا حافظي مکن ، از روبروي ديده ي نا با ورم مرو.


    تا قول ماندن از تو نگيرم نمي روم ، اي سايه بلند سرم از سرم مرو.


    لطف شب عروسي دختر به مادر است، پس لااقل به خاطر اين دخترم مرو.



    کاش ديگه حرف وصيت نزني نگي از روضه هاي بي کفني هم مي گي داغ بابا رو مي بينم مي گي از اون روزاي بي حسني غصه ي در و ديوار برام کمه! چرا داري مي گي از بي وطني داري مي گي که حسين و مي کشن نمي مونه به تنش پيراهني اين چه روزيه که قلب و مي شکنه که مي گي به جام يه بوسه بزني کوفه و شام بلا بگو کجان که من اونجا ندارم هم سخني واي من به مجلس حراميان که باشه ميونشون همچو مني مادرم تو رو خدا روضه بسه که داري قلبم و از جا مي کني


    بسم الله الرحمن الرحيم


    اين وصيت نامه ي فاطمه دختر رسول خداست. شهادت مي دهد که خدايي جز خداي يگانه نيست و محمّد بنده و فرستاده ي اوست . بهشت حق است . جهنم حق است و قيامت بدون شک خواهد آمد و خداوند همه انسان ها را از قبرها بر مي انگيزد .


    اي علي ! من فاطمه دختر محمّد - صل الله عليه و آله - هستم . خداوند مرا به تو تزويج کرد تا زوج تو در دنيا و آخرت باشم . تو از ديگران بر من سزاوارتري حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام ده و بر من نماز گزار و شب مرا دفن کن و کسي را آگاه نگردان ! تو را به خدا مي سپارم و سلام مرا تا به روز قيامت به فرزندانم برسان !


    آخرين روز زندگي زهرا (عليه السلام ) بود که خبر رفتن خود را به امير المؤمنين عليه السلام اعلام کرد. حضرت از او پرسيد : اين خبر را از کجا بدست آوردي ؟


    فاطمه عليه السلام گفت : در همين ساعت که خوابيدم ، محبوبم رسول خدا - صل الله عليه و آله را در قصري از مرواريد سفيد ديدم . وقتي مرا ديد فرمود : دخترم ! نزد من بشتاب که بسيار مشتاق تو هستم گفتم به خدا قسم شوق من براي ديدار تو بيشتر است . آنگاه فرمود : تو امشب نزد من هستي .


    وقتي فاطمه عليه السلام در حال احتضار بود چشمانش را باز مي کرد و به سرعت به اطراف نظر انداخت و گفت : ( السّلام علي جبرئيل ، السّلام علي رسول الله ) ، خدايا با پيامبرت محشورم گردان ! خدايا در بهشت و در جوار خود سکنايم ده ! آنگاه فرمود : آنچه را من مي بينم شما مي بينيد ؟


    گفتند : شما چه مي بينيد ؟


    فرمود : اکنون فرشته ها حضور دارند ، اين جبرئيل است و اين رسول خدا است که مي گويد : " بيا که آنچه در پيش داري براي تو نيکوتر است . "


    نزديک مغرب بود که فاطمه عليه السلام به اسماء فرمود : عطر مرا با لباسي که با آن نماز مي گزارم حاضر کن ! سپس وضو گرفت و سر خود را بر زمين گذارد و به اسماء فرمود : بالاي سرم بنشين ، و هر گاه وقت نماز فرا رسيد ، مرا صدا کن ! اگر بيدار شدم که چيزي نيست وگرنه کسي را به دنبال علي فرست تا خبر فوت مرا به او برساند.


    اسماء بالاي سر فاطمه عليه السلام بود تا وقت نماز فرا رسيد . آنگاه او را صدا زد و گفت : اي دختر رسول خدا ! وقت نماز است . امّا جوابي نشنيد و متوجه شد که زهرا عليه السلام از دنيا رفته است.


    با شهادت فاطمه عليه السلام که در سيزدهم جمادي الاولي سال يازدهم هجرت و يا سوم جمادي الاخره همان سال پيش آمد ، اميرالمؤمنين عليه السلام بنابر وصيت آن حضرت او را شبانه غسل داد ، کفن کرد و در حالي که هيچ يک از دشمنانش حاضر نبودند بر او نماز گزارد و به خاک سپرد.


    عمر و ابوبکر که از توفيق خواندن نماز بر او بازمانده بودند بسيار ناراحت شدند و دستور دادند تا نبش قبر شود و بر او نمازگزارند.


    وقتي اين خبر به اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد با خشم بسيار شمشير ذوالفقار خود را را برداشت تا با آنها روبرو شود . عمر که چشمش به آن حضرت افتاد گفت : به خدا قسم قبر او را باز مي کنيم و بر او نماز مي گزاريم . در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام او را بر زمين زد و فرمود : " من از حقّ (خلافت) خود گذشتم که مبادا مردم از دين خود برگردند ، امّا اگر تو و يارانت قبر فاطمه را نبش کنيد زمين را از خون شما سيراب مي کنم . " در اينجا بود که ابوبکر ، اميرالمؤمنين عليه السلام را قسم داد که عمر را رها کند. حضرت او را رها کرد و هر دو از پيش او رفتند و ديگر باز نگشتند. امّا اين سؤال براي هميشه در تاريخ ثبت شد که چرا دختر پيامبر - صل الله عليه و آله - اجازه نداد آنان بر او نماز بخوانند ؟!


    بيا مهدي دگر طاقت ندارم ... به پا کن پاي عشقت چوبه دار


    بيا مهدي علي مي سوزد از درد ... که بيند مادرت را کنج ديوار


    بيا مهدي که مادر رفته از هوش ... به پشت در ز بس او ديد آزار


    اللهم عجل لوليک الفرج


    التماس دعا


    يا زهرا (س)



  • نويسنده: خاک پاي پسر فاطمه

  • نظرات دوستان ( ) یاور مهدی

  • <*NoteTitle*> (پنجشنبه 15/1/1387 ساعت 5:30 عصر)

    داستان پسر دکتري که همانند يوسف عليه السلام در مقابل شهوت استقامت کرد و در آخر به شهادت رسيد.


    اين نامه در ارديبهشت 66 در مجله ي زن روزچاپ شد .


    ( برگرفته از کتاب کرامات و حکايات عاشقان خدا(جلد 2 )- جبرائيل حاجي زاده - و از سخنراني دانشمند محترم حاج شيخ حسين انصاريان موضوع نوار : مبارزه با شهوت - پسر دکتر )


    بنام خداوند بخشنده ي مهربان


    خدمت خواهران و برادران عزيز و گراميم در مجله مفيد و پر بار زن روز ، سلام مرا از اين فاصله دور پذيرا باشيد ، آرزو مي کنم که در تمام مراحل زندگيتان موفق و مويد و سلامت باشيد . دليل اينکه امروز در اين هواي باراني اين برادر کوچک شما تصميم گرفت با شما درد دل کند  مشکل بزرگيست که بر سر راهش قرار گرفته است ، جريان را برايتان بازگو ميکنم .


    من پسري 17 ساله هستم ، و در خانواده اي مرفه و ثروتمند زندگي مي کنم ، اما چه ثروتي که مي خواهم سر به تنش نباشه ، پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و صبح زود تا پاسي از شب در خارج از منزل سپري مي کنند ، تازه وقتي هم به خانه مي آيند از بس که خسته و کوفته هستند زود مي روند و مي خوابند . اصلا در طول روز يک بار هم از خود سؤال نمي کنند که پسرمان کجاست ، حال چه کار ميکنند و با چه کسي رفت و آمد مي کنند (بماند ) اما خوشبختان و به حول وقوه الهي من پسري نيستم که از اين موقعيتها سو استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم . البته اين مشکل اصلي نيست چون من ديگر به اين بي توجهي ها عادت کرده ام و اين که آنان به من کاري ندارند که کجا مي روم و چه مي پوشم و با کي برمي گردم توجهي نمي کنند. بلکه مشکل اصلي من از حدود يکسال پيش شروع شد. پدر و مادرم به دليل اينکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمنأ وضع ماديشان خوب است دختر خاله ام را که در خانواده اي متوسط زندگي مي کند به فرزندي که چه عرض کنم به سرپرستي قبول کردند . البته لازم به تذکر است که دختر خاله ام هم سن خود من است بعد از آن تاريخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در آن در طول روز کسي جز من در آن زندگي نمي کرد تبديل به زندگي پسري شد که سعي در دور کردن هواي نفس دارد با دختري که به مراتب از شيطان هم پست تر و گنه کار تر و حرفه اي تر است . تمام کارهاي دختر خاله ام را در يک جمله خلاصه مي کنم درخواست از من براي انجام بزرگترين گناه کبيره . مي دانم حتما منظورم را فهميده ايد و لازم به توضيحات اضافي نيست . همان طور که گفتم پدر و مادرم حدود 17 ساعت از روز را در بيرون از منزل بسر مي برند ، يعني 6 صبح تا 11 شب من هم از 7 صبح تا 1 بعد از ظهر مشغول تحصيل هستم يعني حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله ام در خانه تنها هستم و همانطور که گفتم دختر خاله ام يک لحظه مرا تنها نمي گذارد ، دايمأ در من فکر گناه مي اندازد ، بارها در طول روز ، از من درخواست گناه ميکند ، البته من پسري نيستم که تسليم خواهش و هوسهاي او شوم ، هميشه سعي مي کنم که خودم را از او دور کنم ولي او مانند شيطان است که سد راه هر انساني ظاهر شود تا او را در دورن قعر جهنم پرتاب مي کند ، براي همين است که من از او احتزار مي کنم ولي او دست از سر من بر نمي دارد ، تو را به خدا کمکم کنيد. چطور جواب حرفهاي چرب و نرم او را بدهم ؟ من بعضي وقتها فکر مي کنم که او شيطانيست که از آسمان به زمين آمده تا تمام عبادات چندين ساله مرا دود و نابود کند . و سپس دوباره به آسمان برگردد .


    خواهران عزيز کمکم کنيد . من چطور مي توانم او را از سر راه بردارم . هر چه به او مي گويم دست از سرم بردار ، گوشش بدهکار نيست ف هر چه به او مي گويم شخصيت زن اين نيست که تو داري انجام مي دهي گوش نمي کند، مي ترسم عاقبت ، کاري دست من بدهد ، دوست ندارم که تسليم او شوم ، باور کنيد بعضي وقتها من را تهديد هم مي کند , البته فکر مي کنم که همه اين بدبختيها از ناحيه اوست ، روزي هزار بار از خدا درخواست مي کنم که مرا حفظ کند ، دوست داشتم در خانواده اي عظيم النفس زندگي مي کردم ، دوست داشتم زشت ترين آدم روي زمين بودم از نظر قيافه ، ولي گير اين دختر خاله شيطان صفت نمي افتادم که نمي گذارد من قبل از ازدواجم پاک بمانم ، تا حالا من تسليم او نشدم ولي مي ترسم بالاخره مرا وادار به تسليم کند ، مگذاريد اين برادرتان پاکي خود را از دست بدهد ، بگوييد به او چه بگويم ؟ چطور او را ارشاد کنم تا دست از هواي نفس خود بردارد و من را اين همه آزار ندهد و من فکر نمي کنم که ميان گذاشتن اين مسئله با پدر و مادرم فايده اي داشته باشد چون هيچ عکس العملي نشان نمي دهند چون رفتار آنها در بيرون از خانه دست کمي از رفتار دختر خاله ام ندارد .اميدوارم که هر چه زودتر مرا کمک کنيد .


    خواهران گرامي جواب نامه ام را به اين آدرس به صورت کتبي بدهيد که قبلا تشکر و سپاس گذاري مي کنم .


    اين نامه اولش با خط خودش که کليشه کردند و چاپ کردند.


    اما نامه دوم ، اين نامه دوم شنيدنيه !!:


    بَه بَه بَه ، اين نامه دومش را بعد از شهادتش چاپ کرده اند توي جبهه شهيد شده است ، اين نامه مال بعد از شهادتشه .


    جوانها نگيد نميشه ، برادران نگيد که سر راهم نشست ، اين حجّت خداست ، نامه دوم :


    بسم رب الشهداء و الصديقين


    سلامي به گرماي آفتاب خوزستان ، و به لطافت نسيم بهاري . از اين راه دور ، براي شما نامه مي فرستم ، مدتهاست که منتظر نامه شما هستم ولي تا حالا که عازم دانشگاه اصلي هستم جوابي از شما دريافت نکردم ، البته مطمئن هستم که شما نامه ام را جواب خواهيد داد ولي وقتي که شما جواب دهيد من اميدوارم که در اين دنياي فاني نباشم .( ببينيد که مزدي که خدا به يوسف عليه السلام داد به اين بچه هم داده ، البته خدا به يوسف عليه السلام مزدش را شهادت نداد چون کار ايشان خيلي سخت از يوسف بود . يوسف عليه السلام در خانواده نبوت بزرگ شد ، اين توي يک خانواده بي دين و نفس ، خوشا آنانکه در اين صحنه خاک ، چو خورشيدي درخشيدند و رفتند ، خوشا آنانکه بذر آدميّت ، در اين ويرانه پاشيدند و رفتند.)


    حدود يک هفته بعد از اين که براي شما نامه نوشتم و خواهر خوانده ام مرا به تحريک به گناه کبيره مي کند . شبي در خواب ديدم که مردي در خيابان با کت و شلواري سبز مرا ديد ، به من گفت امين برو به دانشگاه اصلي ، وقتت را تلف نکن.


    من از اينکه خدا دست مرا گرفته و راهي به روي من گشوده خوشحال شدم ، حال عازم جبهه نور عليه تاريکي هستم ، البته اين نامه را به کادر دبيرستان مي دهم ، اگر خوشبختانه من شهيد شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد اين را برايتان پُست کنم تا از خبر شهادت من آگاه شويد ، البته من نميدانم که کثرت نامه هاي رسيده به شما موضوع نامه من را در خاطر شما پاک کرده است . همانطور که در نامه قبلي نوشته بودم ، پدر و مادر من آدمهاي درستي نيستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربي است و خواهر خوانده ام که اين موضوع را بعد از اين که به منزل ما آمد ديد فکر کرد که من هم زود تسليم مي شوم ولي او کور خوانده است .


    من مدتها با شيطان مبارزه کردم و خودم را از آلودگي حفظ کردم . ولي فکر مي کنيد من تا کي مي توانستم در مقابل اين شيطان دختر نما مقاومت کنم ؟ با توجه به خوابي که ديده بودم تصميم گرفتم که خودم را به صف عاشقان خدا پيوند بزنم و از اين دام شيطاني که جلوي پايم قرارداده است خلاصي پيدا کنم ، من مي روم اما بگذار اين دخترفاسد بماند ، من فقط خوشحالم که عازم هستم ، هيچ گناه کبيره اي ندارم براي گناهان ريز و درشت ديگرم از خداوند از خداوند طلب مغفرت مي کنم . من مي روم ولي بگذار پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعاي تمدن مي کنند بمانند و به افکار غرب زده خود ادامه دهند اما اميدوارم که هر دو از خواب غفلت بيدار شوند ، من تا حالا به جبهه نرفتم و نمي دانم که حال و هواي آنجا چگونه است ولي اميدوارم که خداوند ما بندگان سرا پا تقصير را هم مورد لطفش قرار دهد و از شربت غرور انگيز و مست کننده شهادت هم به ما بنوشاند ، اين تنها آرزوي من است .


    پدر و مادرم ! هيچ وقت براي من پدر و مادرهاي درستي نبوديد ؛ هميشه بيرون از خانه بوديد ، از صبح زود تا نيمه هاي شب ، در حال کار ، يا بيمارستانها يا در مجلس خصوصي يا در مجلسهاي فساد انگيز که من از رفتن به آنها هميشه تنفر داشتم ، هيچ وقت من ( محبت ) واقعي پدر و مادر را حس نکردم ، بعد از اين که دختر را پيش من آوردند که زندگي آرام و بدون دغدغه من را تبديل به طوفان مبارزه با گناه کردند با اين همه همانطور که گفتم من خوشحالم که به گناهي که خواهر خوانده ام من را به آن تشويق مي کردند آلوده نشدم . ضمنا از طرف من خواهشي که است اين است که به روانشناس مجله بگوئيد ه در نوشته هايتان اين موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادران فقط اين نيست که بچه درست کنيد و بعد هم او را به اميد خدا رها کنيد ، بلکه به آنها بگوئيد پدر و مادري با محبت و متوجه به فرزند باشند ، اميدوارم که من آخرين پسري باشم که از اين اتفاقات برايش مي افتد. البته من نمي دانم که اين موضوع را روانشناس بايد بگويد يا ديگري ؟


    به هر صورت اين پيام مرا به هر کس که مناسب مي دانيد برسانيد، قلبم با شنيدن کلمه شهادت تندتر مي زند و عطش پايان ناپذيري در رسيدن به اين کمال شعله مي زند ، همانطور که گفتم اگر خداوند مرا پذيرفت و شهيد شدم ، اين نامه را از طرف رئيس دبيرستان برايتان مي فرستم و اگر خداوند مرا لايق اين مقام عظيم و شايسته نديد برگشتم، من اگر نامه اي از شما دريافت کرده بودم حتما جوابش را مي دهم امّا اميدوارم که برنگردم ، چون آن وقت همان آش و همان کاسه است.


    بيشتر از اين وقت شما را نمي گيرم براي من حتما دعا کنيد . در پايان آرزو مي کنم که همه انسانها مخصوصا پدر و ماد و خواهر خوانده ام از خواب غفلت بيدار شوند و رو به سوي اسلام بياورند. عرض ديگري نيست .


    والسلام علي الصالحين برادرتان امين.


    اين مبارزه با نفسه و اين نتيجه اش .


    آنهايي که ميگن نميشه و وقتي آدم گرفتار شهوت ميشه ، محکوم ميشه .ببينيد مسئله مبارزه با نفس و مزدي که پروردگار عالم عنايت مي کند و حفظ نفس و اين درس را به ثمر نشاندند چقدر قيمت داره ، چه خبره ! بعضي ها چه توفيق عجيبي دارند ، که همه دارند و قدر نمي دونند ، چه توفيق عجيبي دارند !!


    داستان اولي خيلي سوزنده و کشنده است ولي پايان عجيبي دارد . خيلي عجيبه ! خدا چه بندگاني داره ! آدم اينا رو مي بينه براي خودش غصه دار مي شه ، حسرت مي خوره پس ما کي شروع مي کنيم به حرکت کردن ؟ ما چرا مونديم؟؟


    انشاالله که يه روزي بيايم بهشت زهرا خاک قبرت را ببوسيم.


  • نويسنده: خاک پاي پسر فاطمه

  • نظرات دوستان ( ) یاور مهدی

  •    1   2   3   4   5   >>   >
       [آرشيو نشده ها]

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  •  

  • مردی که طلایه دار مردان خداست

    تو ساده تر از سلام هستی ای مرد

    افتادگی تمام هستی ای مرد

    وقتی که شکوفه از لبت می بارد

    پیغمبر صد پیام هستی ای مرد

     .:: از روشنان آب تا زلالی آینه تا تماشای آفتاب ، چشم انداز هزاران دریچه ی سبز ، فرزند آینه و آفتاب ، ذریّه آب ، مولایمان خامنه ایست.

    از نقاش هستی خود می خواهیم که نقش خورشید ما را خوشتر از این که هست بنمایاند و با رنگ زندگی ، جانش را تا آمدن موعود آسمانی ، جلا دهد ::.

    (اللهم الحفظ نائب المهدی امامنا الخامنه ای)

    _______________________

      بازديدهاي اين وبلاگ

    امروز: 4 بازديد
    ديروز: 10 بازديد
    کل بازديدها: 9778 بازديد

  •   پيوندهاي روزانه
  •   درباره من
  • عطر نرگس
    خاک پاي پسر فاطمه[25]
    مي خواهم اوج بگيرم تا به آسماني تا به آسماني که فقط صداي بال فرشتگان در آن به گوش مي رسد ، تا به ابرهايي که فقط عشق مي بارند ، تا آنجا که نواي اذان را با صوت فرشتگان بتوان شنيد و به شقايقها اقتداء کرد . مي خواهم اوج بگيرم ...
  •   لوگوي وبلاگ من
  • عطر نرگس
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     
  •  لينک دوستان من

  • به ياد شهداء
    وبلاگ گروه ايران و اسلام
    وبلاگ زنده ياد حسن نظري
    تکنولوژي کامپيوتر
    عشق ملکوتي
    همسفر مهتاب
    ساقيا قدحي ريز که ما باده پرستيم
    يک لحظه با يک طلبه
    هيأت پيام آوران عاشورا
    منتظران ظهور
    ياور زينب
    مقاله و آموزش و مناسبت ها
    خدا کند که بيايي
    در تکاپوي انديشه ها
    عطر نرگس (امام عصر ارواحنا فداه )
    يا فاطمه زهرا (س
    امام زاده عباس (ساري)
    يا ابا صالح المهدي ادرکني
    انتظار فرج
    يا ارحم الراحمين
    يوسف گمگشته
    نورالانوار
    بسوي ظهور مهدي
    سجاد طاهر نژاد
    غريبه
    منتظران يوسف فاطمه
    مهدويت و صهيونيسم و آخرالزمان
    يا ضامن آهو ( هيئت عشاق الرضاي ساري
    دريچه اي بسوي ظهور
    منتقم زهرا
    نور علي نور
    زلال معرفت
    آخرين دوران رنج
    حيات خلوت
    عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
    يا حيدر کرار علي ادرکني
    جاتون خاليه
    رفع الله رايت العباس
    گل هاي سرخ پيروز
    پاک مردان
    صفحات انتظار در فراق گل نرگس
    زمزمه مهيب
    کنيزان حضرت زهرا (س
    مباحث دروس معرفت نفس و طهارت ( استاد صمدي آملي )
    خداي مهربون من
    هيئت هفتگي شيفتگان حضرت اباالفضل (ع) لاهيجان
    وبلاگ سيد
    ليله القدر ( آقاي حسين شاهد خطيبي )
    هيئت ديوانگان حسين عليه السلام
    پله پله تا ملاقات خدا
    شهداء شمع محفل بشريتند
    نقطه الحاق
    سرويس خبري مفلحون
    گداي نگاه
    امان عصر
    هيئت چشم انتظاران ( حرم آقا زيد ابن علي )
    پژوهشي در قرآن
    چشم به راه موعود ( حبيب الله ذکي )
    هيئت محبان و جان نثاران امام حسن مجتبي (عليه السلام
    مجمع حيدريون زنجان (حسينيه قائمه )
    يا مهدي
    تو را من چشم در راهم
    صراط منير
    مرکز فرهنگي شهيد آويني
    عاشورائيان
    مرواريد عشق
    حرف هاي خودماني ( زمزمه هاي شبانه )
    دل نوشته هاي دو دختر شهيد
    خبر از او داري ؟ (رقيه خانم )
    اللهم عجل لوليک الفرج
    منتظر ظهور
    تا کربلا هست زمين را عشق است .
    يوسف زهرا (عج)
    شايد اين جمعه بيايد شايد
    جمعه هاي سوت و کور
    نويد شهادت
    حاج همت شقايق پرپر
    زندگينامه شهداء
    هيئت محبان جوادالائمه(ع)
    السلام عليک يا ابا صالح المهدي (عج)
    وبلاگ اهل بيت عليه السلام
    يا صاحب الزمان (عج)
    اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت
    آخرين دوران رنج
    نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
    واگويه هاي عاشقانه
    هزار و یکشب من
    سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس
    شيعه مذهب برتر ( آقاي حرمت الله خانگل زاده )
    معرفي وبلاگ
    حرف زيبا ( الفباي مهربوني )
    وبلاگ انتظار حچت
    آدرس سايت آفتاب
    روز نوشته هاي يک فيلسوف تنها
    سايت تخصصي جاوا اسکريپت
    وبلاگ خموشانه ( مسطبا )
    گل نرگس
    وبلاگ خاتم الانبياء
    دارالقرآن الکريم الزهرا (س) تکاب
    ايثارگران (فينا )
    پيام امام حسين (ع)
    .•**•. عشاق المهدی - عج .•**•.
    هیئت فرهنگي مذهبي آل طاها اهواز
    ياس کبود ( يک بسيجي )
    بازمانده تنها (سيد محمد انجوي نژاد )
    شاخه گلي براي شهيد (طاها )
    وبلاگ شب چراغ
    هيئت انصار العباس(ع)روضه الزهرا(س
    بارون نسترن
    مسافر عاشق
    منتظر زيبا ترين نرگس دنيا (حاجيه رضوان )
    ولايت سبز - پايگاه مقاومت بسيج امام خميني (ره)
    باغ سرخ
    کجائيد اي شهيدان خدايي
    روزمرگي هاي من (رواي )
    الا که راز خدايي خدا کند که بيايي ( ناصر )
    عطش زار( حامد حجتي )
    مثل خدا
    يه پوتين و يه پلاک
    ياران علي
    حاج عبدالرضا هلالي (کنيز حضرت زهرا (س
    دايرکتوري وبلاگهاي قرآني
    غم يار ( روح الله )
    شوق وصل
    تا ظهور
    آدرس سايت تبيان
    حرف هاي خودموني
    شهيدان زنده (مجتبي مظفري نيا )
    منتظران صاحب الزمان (عج)
    انتظار ظهور ( مصطفي فرد)
    اميد به زندگي (احسان)
    اشعار فاطمي (حميد رضا فاطمي )
  •  لوگوي دوستان من







  •   آهنگ وبلاگ من

  •